«رویای نیمهشب»؛ از تیزر تا کتاب و تلویزیون
همهچیز برای من از لحظهای شروع شد که تیزر سریال «رویای نیمهشب» را در یک صفحه اینستاگرامی دیدم. در توضیحات تیزر نوشته شده بود که این سریال بر اساس کتابی به همین نام، نوشتهی مظفر سالاری، ساخته شده است. کتاب را نخوانده بودم، اما تیزر و معرفی کوتاهش آنقدر برایم جذاب بود که همان روز کتاب را در طاقچه پیدا کردم و تقریباً یکروزه خواندم.
رمان برایم اثری دوستداشتنی بود؛ هرچند بینقص نبود. در بخشهایی، اتفاقات تکراری میشدند و ریتم داستان افت میکرد و گاه اتفاقات آنقدر سریع میافتاد که فرصت هضم داستان را به مخاطب نمیداد!
به نظرم شخصیتپردازی بعضی شخصیتها نیز میتوانست عمیقتر باشد. با این حال، داستان توانسته بود مرا با خود همراه کند. نقطهی عطف این همراهی، ماجرای ابوراجح و شفای او بود؛ وقتی که فهمیدم این بخش ریشه در یک روایت تاریخی دارد، بیش از پیش تحتتأثیر قرار گرفتم و تقریباً مطمئن شدم که باید سریال را هم ببینم.
سرانجام سریال آغاز شد و «رویای نیمهشب» برای من تبدیل به تجربهای شد که نهتنها از دیدنش پشیمان نشدم، بلکه در تمام قسمتهای پخششده، حتی یک لحظه را هم از دست ندادهام.
اقتباسی که از متن اصلی فراتر میرود
یکی از مهمترین ویژگیهای سریال«رویای نیمهشب» برای من، تفاوت آن با رمان در نحوهی گسترش جهان داستان است. به نظرم سازندگان در برخی بخشها توانستهاند امکانات رسانهی تصویر را به خوبی به کار بگیرند و حتی نقاطی را که در رمان کمتر مورد توجه قرار گرفتهاند، پررنگتر کنند.
برای مثال، در رمان به زمینهی تاریخی داستان و همزمانی آن با دورهی حکومت مغولان اشارهای نمیشود، اما سریال این بستر تاریخی را پررنگتر کرده است. این تغییر صرفاً اضافه کردن چند عنصر تاریخی به داستان نیست؛ بلکه باعث شده جهان روایت برای مخاطب ملموستر و باورپذیرتر شود و شخصیتها در بستری تاریخی و اجتماعی مشخصتری قرار بگیرند.
از سوی دیگر، شخصیتپردازی در سریال یکی از نقاط قوت اصلی آن است. شخصیتهایی مانند فتاح، تلما، هیام، سوبیتای و ابوراجح در نسخهی تصویری فرصت بیشتری برای دیده شدن پیدا کردهاند و مخاطب میتواند با دغدغهها، تصمیمها و روابط آنها ارتباط برقرار کند. این مسئله بهویژه دربارهی شخصیتهایی اهمیت دارد که قرار است بار عاطفی داستان را بر دوش بکشند؛ زیرا در یک اثر تصویری، صرفاً تعریف کردن از یک شخصیت کافی نیست، بلکه مخاطب باید بتواند او را ببیند، بشناسد و با او همدلی کند.
توطئه خارجی و نقد درون جامعه
در میان شخصیتها، حضور میکائیل با بازی درخشان نادر سلیمانی برای من جذابیت ویژهای دارد. حضور او در بخشهایی از روایت که به توطئههای یهود در اسلام و ایجاد کشمکشهای مذهبی و تاریخی مربوط میشود، رنگ و لعاب و کشش فراوانی به داستان دادهاست.
اما شاید از نظر من جسورانهترین انتخاب سریال، شخصیت همسر قلابی امام زمان با بازی مهلقا باقری باشد. اهمیت این شخصیت تنها در نقشی که در پیشبرد داستان دارد خلاصه نمیشود؛ ارزش آن در این است که سریال در کنار نمایش توطئهی یهود، به سراغ یکی از آسیبهای درون جامعهی دینی نیز میرود: جایی که عدهای مسلمان با اعتقاد با کج فهمی باورهای مذهبی خود، تیشه به ریشه خود میزنند! گروهی چنان جذب و شیفته همسر امام زمان میشوند که حاضرند برای ایجاد مقدمات ظهور حتی قبلهی خود را نیز عوض کنند و عدهای چنان در دام تند روی افتادهاند و چنان مصلحتاندیش نیستند که میخواهند برای نجات جامعه دست به قتل صامئه بزنند! جسارت کارگردان در به تصویر کشیدن چنین مشکلاتی که همچنان گریبانگیر جوامع اسلامی است بسیار قابل تقدیر است.
زیبایی تصویری؛ تاریخی
یکی دیگر از نقاط قوت سریال، فضاسازی آن است. صحنهپردازی و نورپردازی «رویای نیمهشب» فضای دلنشینی ایجاد کرده و کمک کرده است که مخاطب راحتتر وارد جهان داستان شود. این مسئله در یک سریال تاریخی اهمیت دوچندانی دارد؛ زیرا مخاطب باید بتواند از طریق طراحی صحنه، لباس، لوکیشن و نور، فاصلهی خود را با زمان معاصر فراموش کند و جهان تاریخی اثر را بپذیرد.
در کنار این ویژگیها، بازی بسیاری از بازیگران نیز قابل توجه است. بازی نادر سلیمانی در نقش میکائیل یکی از نمونههای برجسته است و بازی مهلقا باقری نیز به شخصیت متفاوت و حساس او جان بخشیده است. محسن قصابیان بسیار درخشان ظاهر شده و بازیگران جوان سریال مثل سعید شریف، روزبه حصاری و آیدا ماهیانی هم بسیار خوب ظاهر شدهاند. ازین میان روزبه حصاری به خوبی تناقضات درونی شخصیت را به نمایش گذاشته و مخاطب را با خود همراه میکند و شاید بتوان گفت از دیگر بازیگران جوان یک سر و گردن بالاتر عمل کرده است.
با این حال، «رویای نیمهشب» بینقص نیست
با وجود تمام نقاط قوتی که در این چند قسمت باعث شدهاند من و بسیاری از مخاطبان با علاقه سریال را دنبال کنیم، «رویای نیمهشب» از ضعفهایی نیز رنج میبرد.
یکی از نخستین مشکلات، نحوهی اجرای برخی دیالوگهاست. با احترام به بازیگران و تلاش آنها، در بعضی صحنهها دیالوگها بیش از اندازه تند یا بیاحساس ادا میشوند و در نتیجه، مخاطب فرصت کافی برای برقراری ارتباط عاطفی با موقعیت یا شخصیت پیدا نمیکند. همچنین دیالوگها گاهی از حالت تاریخی خارج میشوند که این خود ضعف بزرگی برای یک اثر تاریخیست . ایراد دیگری که میشود بر نویسنده گرفت عمیق نبودن دیالوگهاست. در بعضی سکانس ها به وضوح نیاز به دیالوگهای بیشتر و عمیقتر احساس میشود و این کمبود دیالوگ را به خصوص در مورد شخصیت تلما میتوان احساس کرد؛ مثل سکانسی که تلما میخواست همسر قلابی امام زمان را جلوی مردم لو بدهد و دائما بین دیالوگ گویی مکث میکرد و از جملات کوتاه استفاده میکرد.
مشکل دیگر، گاهی به ریتم و زمینهسازی داستان مربوط میشود. سریال روایتهای متعددی را همزمان پیش روی مخاطب قرار میدهد و همین تعدد داستانها میتواند جذابیت ایجاد کند، اما در برخی قسمتها زمینهسازی لازم برای ورود به یک اتفاق جدید به اندازهی کافی صورت نمیگیرد. گاهی داستانی ناگهان وارد روایت میشود، بدون آنکه مخاطب فرصت کافی برای درک موقعیت، شخصیتها یا ارتباط آن اتفاق با خط اصلی داستان داشته باشد.
نمونهی قابل توجه آن را میتوان در ماجرای هیام و حمود و گرفتار شدن آنها به دست حرامیان دید. برای مخاطب دقیقاً روشن نیست این حرامیان چه کسانیاند، از کجا آمدهاند، این دو شخصیت در چه موقعیتی گرفتار آنها شدهاند و چگونه سرنوشتشان به این نقطه رسیده است. در نتیجه، بخشی از رابطهی علت و معلولی داستان برای مخاطب مبهم میماند.گاهی نیز این احساس به وجود میآید که بعضی قسمتها دچار تقطیع شدهاند و برخی خطوط داستانی آنطور که باید فرصت بسط پیدا نکردهاند.
در مورد بازیها و کارگردانی من هم مانند بسیاری معتقدم که بازیها یکدست نیست ، عدهای از بازیگران خوب و حرفهای عمل کرده و عده ای ضعیفتر اما مانند بسیاری از منتقدان که این مشکل را به گردن کارگردان میاندازند من مقصر را کارگردان نمیدانم چون اگر به آثار قبلی این بازیگران نیز توجه شود سطح بازی آنها کاملا مشهود است. با احترام حسن معجونی علارقم بازی درخشان از لحجه و بیان خوبی برای بازی در یک شخصیت تاریخی برخوردار نیست،بهاره افشاری علارقم اینکه بیننده را با هیام همراه کرده کمی تند و بیاحساس دیالوگ میگوید که این ویژگی را در آثار قبلی او نیز میتوان دید.
یک اقتباس موفق، اما همچنان قابل نقد
با همهی این نکات، اگر بخواهم «رویای نیمهشب» را در یک جمله توصیف کنم، باید بگویم با اقتباسی مواجهیم که در بسیاری از موارد توانسته امکانات تصویر را برای غنیتر کردن داستان به کار بگیرد. سریال در زمینهی شخصیتپردازی، فضاسازی و گسترش بستر تاریخی، در بخشهایی حتی از رمان نیز برای من مخاطب جذابتر ظاهر شده است؛ هرچند در بعضی قسمتها، به دلیل تعدد خطوط داستانی و ضعف در زمینهسازی، انسجام روایت دچار آسیب شده است.
با این حال، شاید مهمترین موفقیت «رویای نیمهشب» برای من اتفاقی باشد که پیش از آغاز سریال رخ داد: یک تیزر چند دقیقهای توانست مرا به سراغ یک رمان ببرد؛ رمانی که پیش از آن حتی نامش را نشنیده بودم. بعد همان رمان باعث شد منتظر یک سریال تلویزیونی بمانم و حالا هر قسمت آن را با دقت دنبال کنم. همچنین باعث شد نسبت به مطالعه در مورد تاریخ یهود و توطئههایش و مبحث انتظار و امام زمان(عج) علاقه بیشتری پیدا کنم.
شاید ارزش یک اثر فقط به این نباشد که مخاطب را برای چند ساعت سرگرم کند؛ گاهی یک اثر موفق، مخاطب را از یک رسانه به رسانهای دیگر میبرد، او را به خواندن کتاب ترغیب میکند و حتی باعث میشود پس از پایان هر قسمت، همچنان دربارهی شخصیتها و اتفاقات داستان فکر کند.
به عواملش خستهنباشید میگویم.
نقد: زهرا مرادی