رویای نیمه شب
محمدصادق قائینی
سریال با ضرباهنگ خوبی شروع میشود و در قسمتهای اول این ریتم را تا حدودی حفظ میکند اما ریتم کلی سریال دچار نوسان هست و گاهی ریتم مناسبی دارد و گاهی ریتم کند، در حالی که میشد با حذف سکانسهای زائد، میشد سریال را در ۱۵ تا ۱۸ قسمت با ریتم مناسبی ساخت، شخصیتپردازی سریال هم دچار اشکال هست؛ تحول فتاح، هیام، ابونعیم، قنوا و ابوراعد به درستی پرداخته نمیشود که برای مخاطب باورپذیر شود که این حرف حداقل در مورد ابونعیم و قنوا بیشتر صدق میکند که چطور ابونعیم حاضر میشود با گم شدن فتاح، اموالش را که به سکههای با نام امیرالمومنین ع ضرب شده در میان شهر پخش کند یا قنوا به هیام خیانت کند، برای باورپذیری مسیر تحول فتاح میشد بیشتر به نحوه نجات جانش در رودخانه توسط امام زمان عج و همچنین از مرگ برگشتنش با وجود حرف طبیب قصر پرداخته شود.
بهترین شخصیتپردازی سریال مربوط به صائمه هست که با وجود آگاهی مخاطب به کذاب بودن این کاراکتر اما سکانسهای مربوط به حضور این کاراکتر جزو جذابیتهای این سریال هست و این مربوط به شخصیتپردازی درست نویسنده و انتخاب درست بازیگر و هدایت توسط کارگردان و تحلیل کاراکتر و بازی درست بازیگرش یعنی مهلقا باقری هست،اما با این وجود پایان دادن به این کاراکتر خیلی عجولانه انجام میشود و باز هم مسیر تحولی که صائمه را خیلی سریع مجاب میکند که به جعلی بودن و هدایتش توسط مرجان، میکائیل و سوفیا اعتراف کند برای مخاطب تا حدودی باورپذیر نمیشود.
باگهای فیلمنامه در سریال اگر کم باشد اما کوچک نیست مثلا چطور میشود آکیلا یا همان صائمه با وجود از بر بودن تمام روایات مربوط به مهدویت و خواندن کتابهای مربوط به این موضوع اطلاعی از سرنوشت نفس زکیه نداشته باشد، یا چطور میشود سوفیا با اینکه تلما را در حمام ابوراجح دیده او را با دیدنش در لباس ندیمه به یاد نیاورد یا ذبیح که همیشه با فتاح از بالای کشتی به درون آب میپرند آن شب که مست است و به آب میافتد نمیتواند خودش رو نجات دهد، پایان بندی قسمتی که عطیه از قصر فرار کرد هم میشد طوری طراحی کرد که قبل از اینکه در برداشته شود و عطیه از درونش بیرون بیاید سریال تمام شود و تا قسمت بعد تعلیق را حفظ کند.
پیشینه مرجان و اینکه مادر مرجان به خاطر عشق نافرجامش به مرد علوی بعد از فوت پدر مرجان خودکشی میکند طوری تداعی میشود که علت منفی و خشن بودن کاراکتر مرجان، مادرش است و آن مادر علوی و عشق بین ایم دو، در حالی که این سریال همونطور که راجع به وحدت بین مذاهب هست نباید با چنین روایت و برداشتی به علویان یا همان شیعیان توهین کند.
حضور برخی کاراکترها مثل سراج و همچنین جادوگر با بازی مرتضی ضرابی در سریال اضافی است و کارکردی ندارند.
ورود و خروج سریع دختر نایینا و مادر و خواهرش به قصه فقط برای اعتبار بخشیدن به شخصیت صامده در بین مردم حله بود در حالی که در فیلمنامهنویسی اصولی چنین چیزی درست نیست اما با این وجود انتظار میرفت بعد از شفا گرفتن دختر توسط امام زمان عج، مادر دختر دچار تحول شخصیتی بشه و به حله برگرده و حیلههای میکائیل و صامنه رو برملا کند که اینطور نشد.
پیشینه سوبیتای و ماتیکان رو میشد زودتر روایت کرد گرچه سکانس آغازین سریال هم که مقابله نکردن سوبیتای با یک زن رو دیدیم هم دچار ایراد هست که چه بلایی سر سوبیتای اومده بود و اون افراد که بودن و داشتنش او را به کجا میبردن.
با تمام اینها اما افزودن کاراکترهای و خرده قصههای مختلف مثل سوفیا، عطیه و صامنه جزو نکات مثبت سریال در اقتباس آزادانه از رمان محسوب میشوند. صحنههای اکشن و جنگی سریال تا حدودی مصنوعی و صحنههای شلوغ و پرهمهمه سریال آماتورانه هست به طور مثال در صحنه اعدام ابوراجح که کارگردان و دستیارانش از عهده این کار برنیامدن و بازی بازیگران اصلی هم در این سکانس طنز جلوه میکند.
بخش مهمی از کارگردانی اثر هنری مربوط به انتخاب درست بازیگر و هدایت بازیگر توسط کارگردان هست که رویای نیمه شب در اینجا هم نمره خوبی نمیگیرد بازیهای سریال مربوط به ملافا باقری، سوگل طهماسبی، سعید شریف، سوزانا الوِن، پیام احمدینیا و حمیدرضا محمدی هست، دهقاننسب با وجود سابقه تو آثار متعدد تاریخی، اینجا بازی خوبی ارائه نمیدهد، کاظم هژیر آزاد اما با وجود کوتاهی نقش، بازی خوبی ارائه داده، بازیهای معجونی، افشاری و حصاری به کاراکترهای معاصر شباهت دارد تا به انسانهایی از دل تاریخ، که سعی و تلاش این بازیگران هم آنها را به مقصود نرسانده که بخشی از این مشکل به خاطر جنس دیالوگهای سریال هم هست که گاهی امروزی و گاهی ادبی میشود این مشکل راجع به به بقیه شخصیت ها هم صدق میکند مثل ابوراجح و ذبيح.
انتخاب ماهیانی به عنوان تلما اشتباه بوده و جنس بازیش به شخصیت دختری مومنه شباهتی ندارد، برعکس ماهیانی، انتخاب قصابیان برای ابوراجح درست اما بازی بازیگر و هدایتش توسط کارگردان آن طور که باید نیست و ضعیف جلوه میکند، بازی نادر سلیمانی در نقش شخصیتی دو وجهی به خصوص در بخش میکائیل ضعیف و بیرمق اصلا در نمیآید و بیشتر اعصاب مخاطب رو با آهسته بیان کردن دیالوگها و راه رفتن را آزار میدهد. انتخاب بازیگر عرب برای نقش کوتاه صفوان هم برخلاف بازیگر سوفیا که به گفته کارگردان برای جذب مخاطب خارجی بود غیرقابل توجیه هست.
طراحی لباس و گریم سریال در بعضی بخشها فانتزی میشود تا تاریخی، مخصوصا در لباسهای هیام و محافظان همراهش که نقاب به صورت دارن یا گریم مرجان حتی در بخش طراحی صحنه قصر هم این فانتزی بودن به خاطر استفاده از رنگ بنفش هست.
سریال، دارای ضعفهای متعدد هست که میشد در بخش فیلمنامه، تلاش و توجه بیشتری کرد اما در اجرا هم چیزی به آن اضافه نشده و در بخشهای مختلف آن ضعفهای فاحشی هست و با این حال سریال در بهترین حالت، نمره قابل قبولی میگیرد.