عاطفه جعفری
نقد شایسته تقدیر در سومین دوره جایزه نقد
فیلم سینمایی «حاشیه» برخلاف قرار نانوشتۀ سینمای ایران طبقات پایین را زامبی نشان نمیدهد
«حاشیه» چرک نیست
حاشیه» نخستین تجربه کارگردانی محمد علیزادهفرد است که حضورش در جشنواره فیلم فجر، آن را در معرض نگاه جدیتری قرار داده؛ نگاهی که معمولاً به فیلماولیها با دقت و حساسیت بیشتری همراه است. «حاشیه» از همان عنوانش مشخص میکند که قرار است به سراغ جغرافیایی برود که در سالهای اخیر بارها سوژه سینمای اجتماعی ایران بوده، اما همچنان ظرفیتهای روایی و انسانی بسیاری در آن نهفته است؛ حاشیه شهر، جایی که زندگی با مختصاتی متفاوت از مرکز جریان دارد و آدمها در شرایطی زیست میکنند که کمتر در قاب رسمی دیده میشود.
علیزادهفرد در این فیلم تلاش کرده داستانی را از دل همین فضا بیرون بکشد؛ داستانی که بر محور چند شخصیت شکل میگیرد و مخاطب را قدمبهقدم با زیست آنها همراه میکند. فیلم بیش از آنکه بخواهد گزارشی از وضعیت حاشیهنشینی ارائه دهد، میکوشد از خلال یک روایت دراماتیک، مخاطب را با جهان درونی این آدمها آشنا کند. انتخاب این رویکرد، نشان میدهد کارگردان به دنبال خلق یک روایت داستانی است، نه یک بیانیه اجتماعی.
فضای فیلم، با طراحی صحنه و لوکیشنهایی که بهخوبی انتخاب شدهاند، حس ملموسی از این جغرافیا را منتقل میکند. کوچهها، خانهها، روابط میان آدمها و نوع مواجههشان با مسائل روزمره، همگی در خدمت ساختن فضایی قرار گرفتهاند که باورپذیر به نظر میرسد. این باورپذیری، یکی از نقاط قوت «حاشیه» است؛ چرا که مخاطب بهراحتی میتواند با موقعیتها ارتباط برقرار کند.
بااینحال، فیلم در برخی لحظات دچار لغزشهایی میشود که آن را به سمت شعارزدگی میبرد. در این بخشها، بهجای آنکه موقعیتها خودشان حرف بزنند، دیالوگها یا تأکیدهای روایی بیش از حد تلاش میکنند پیام را به مخاطب منتقل کنند. این رویکرد، گاهی باعث میشود فضای طبیعی و واقعگرای فیلم، حالتی سانتیمانتال و تصنعی پیدا کند؛ گویی حاشیه، بیش از آنکه یک واقعیت پیچیده و چندلایه باشد، به بستری برای برانگیختن احساسات تبدیل شده است.
این سانتیمانتال شدن، بهویژه در سکانسهایی که قرار است بار عاطفی بیشتری داشته باشند، بیشتر به چشم میآید. در این لحظات، فیلم بهجای اعتماد به تصویر و موقعیت، به اغراق در احساسات متوسل میشود. بااینحال، این ضعفها بهاندازهای نیست که کلیت اثر را تحتالشعاع قرار دهد.
نکته مهم در «حاشیه»، نگاه اخلاقگرایانهای است که در سراسر فیلم جریان دارد. علیزادهفرد در روایت خود، تلاش میکند شخصیتها را نه بهعنوان تیپهایی اجتماعی، بلکه بهعنوان انسانهایی با دغدغهها، ضعفها و انتخابهای خاص خودشان نشان دهد. این نگاه باعث میشود مخاطب حتی در مواجهه با اشتباهها یا تصمیمهای نادرست شخصیتها، بتواند آنها را درک کند و با آنها همراه شود.
فیلم در پرداخت شخصیتها نیز عملکرد قابلقبولی دارد. روابط میان آنها بهتدریج شکل میگیرد و مخاطب فرصت پیدا میکند تا این روابط را بشناسد. همین پرداخت تدریجی، یکی از دلایلی است که باعث میشود تماشاگر تا پایان فیلم با داستان همراه بماند. او نهفقط پیگیر ماجرا، بلکه درگیر سرنوشت آدمها میشود.
بهعنوان نخستین فیلم یک کارگردان، «حاشیه» نشاندهنده دغدغهمندی و جسارت علیزادهفرد در انتخاب سوژه است. او به سراغ موضوعی رفته که هم آشناست و هم پرخطر؛ آشنا ازاینجهت که بارها در سینمای ایران به آن پرداخته شده و پرخطر ازاینجهت که هرگونه لغزش در روایت میتواند به کلیشه یا شعار منجر شود. علیزادهفرد در مجموع توانسته از این مسیر عبور کند و اثری ارائه دهد که باوجود ضعفهایش، هویت مستقل خود را دارد.
یکی دیگر از نقاط قوت فیلم، ریتم نسبتاً متعادل آن است. روایت نه آنقدر کند پیش میرود که مخاطب را خسته کند و نه آنقدر تند که فرصت شناخت شخصیتها را از بین ببرد. این تعادل، به انسجام کلی فیلم کمک کرده است.
باوجود نقاط قوتی که «حاشیه» در فضاسازی، پرداخت روابط انسانی و نگاه اخلاقگرایانهاش دارد، یکی از ضعفهای قابلتوجه فیلم در نحوه طراحی و پرداخت شخصیت «پلیس» داستان نمایان میشود؛ شخصیتی که قرار است یکی از اضلاع مهم درام باشد، اما در عمل نمیتواند ارتباط مؤثری با مخاطب برقرار کند.
پلیس در این فیلم، بیش از آنکه یک کاراکتر زنده و چندلایه باشد، کارکردی روایی پیدا کرده است؛ گویی حضورش بیشتر برای پیشبردن داستان است تا شکلدادن به یک مواجهه انسانی. مخاطب بهدرستی نمیتواند انگیزهها، تردیدها یا حتی منطق رفتاری او را درک کند. همین مسئله باعث میشود این شخصیت، در مقایسه با سایر کاراکترهای فیلم که با جزئیات و دقت بیشتری طراحی شدهاند، سطحی و کمجان به نظر برسد.
این ضعف زمانی بیشتر به چشم میآید که پلیس در موقعیتهایی قرار میگیرد که میتوانستند به لحظات دراماتیک و تأثیرگذار تبدیل شوند. اما به دلیل فقدان پرداخت کافی، این موقعیتها ظرفیت خود را از دست میدهند. مخاطب بهجای آنکه با یک انسان درگیر با موقعیت روبهرو شود، با یک نقش کلیشهای مواجه میشود که رفتارهایش قابلپیشبینی است.
ازسویدیگر، حضور این شخصیت در دل فضایی که فیلم با دقت و ظرافت ساخته، نوعی ناهمگونی ایجاد میکند. درحالیکه سایر شخصیتها از دل همان جغرافیا و زیست بیرون آمدهاند و باورپذیر به نظر میرسند، پلیس بیشتر شبیه به عنصری بیرونی است که به این جهان تحمیل شده است.
اگر این شخصیت با جزئیات بیشتری پرداخته میشد و لایههای انسانیتری پیدا میکرد، میتوانست به یکی از نقاط قوت فیلم تبدیل شود و حتی تضاد میان او و ساکنان «حاشیه» را عمیقتر و جذابتر کند. اما در وضعیت فعلی، پلیس داستان نهتنها کمکی به تقویت درام نمیکند، بلکه در برخی لحظات از تأثیرگذاری آن نیز میکاهد.
به همین دلیل، میتوان گفت یکی از مهمترین کاستیهای «حاشیه»، در همین عدم توفیق در جان بخشیدن به شخصیت پلیس نهفته است؛ شخصیتی که ظرفیت زیادی برای تبدیلشدن به یک کاراکتر بهیادماندنی داشت، اما در حد یک نقش کارکردی باقیمانده است.
یک نکته که دررابطهبا این فیلم باید به آن توجه داشت، نحوه نمایش فضای حاشیهنشینی است؛ رویکردی که برخلاف الگوی رایج در بخشی از سینمای اجتماعی ایران، این جغرافیا را صرفاً با نشانههای اغراقآمیز فقر، کثیفی و سیاهی تعریف نمیکند. علیزادهفرد تلاش کرده حاشیه شهر را بهعنوان محل زندگی آدمها نشان دهد، نه صرفاً بستری برای نمایش فلاکت.
در این فیلم، حاشیهنشینی بیش از آنکه با تصویرهای کلیشهای از زشتی و ویرانی همراه باشد، با روابط انسانی، روزمرگیها و نوعی زیست طبیعی معرفی میشود. خانهها، کوچهها و آدمها، هرچند ساده و کمامکانات هستند، اما فاقد آن نگاه اغراقآمیزی هستند که معمولاً برای برانگیختن احساس ترحم به کار میرود. همین رویکرد باعث شده فضای فیلم واقعیتر و محترمانهتر به نظر برسد.
«حاشیه» بهجای آنکه حاشیه شهر را به یک تصویر تیره و یکدست تقلیل دهد، آن را بهعنوان بخشی از شهر و بخشی از زندگی انسانها نشان میدهد؛ جایی که مسئله اصلی، نه ظاهر محیط، بلکه شرایط و انتخابهای آدمهاست. این نگاه متفاوت، یکی از نقاط تمایز فیلم با بسیاری از آثار هم موضوع خود به شمار میآید.
در نهایت، «حاشیه» را میتوان فیلمی دانست که بیش از هر چیز، بر پایه نگاه اخلاقی و انسانی خود ایستاده است. فیلم شاید در برخی لحظات به دام شعار و احساساتگرایی بیفتد، اما همین نگاه اخلاقمدار باعث میشود تماشاگر با آن همراه بماند و داستان را تا انتها دنبال کند. برای یک فیلماولی، این میزان از کنترل روایت و توانایی در ایجاد ارتباط با مخاطب، دستاوردی قابلتوجه به شمار میرود.
«حاشیه» نشان میدهد که علیزادهفرد فیلمسازی است که به مسائل اجتماعی پیرامون خود بیتفاوت نیست و تلاش میکند آنها را از زاویهای انسانی روایت کند. این فیلم، شروعی قابلتوجه برای اوست؛ شروعی که میتواند نویدبخش مسیر پختهتر و دقیقتری در آثار بعدیاش باشد.