نقد سریال شکارگاه

به قلم محمدسجاد حمیدیه

 

 

نیما جاویدی با شکارگاه بار دیگر نشان داد که حرفه‌ای‌ترین فیلم‌ساز حال حاضر ایران است. شکارگاه با تمام کاستی‌هایش، سریالی قصه‌گو و استاندارد است. از همان قسمت نخست، مشخص می‌شود که در نگارش فیلمنامه به ظرافت‌های خوبی توجه شده است. برای مثال با گرو رفتن منصور -که پسر محبوب میرعطا و شوهر فروغِ تازه عروس است- انگیزه‌های شخصی برای محافظت از جواهرات شکل می‌گیرد. شخصیت‌ها با ضعف و قوت‌هایشان، تا حد خوبی به بیننده شناسانده می‌شوند و در مواردی همراهی تماشاگر را نیز جلب می‌کنند. همچنین جاویدی بار دیگر نشان می‌دهد که توانایی ایجاد تعلیق را دارد؛ تعلیقی که تا حد زیادی ما را به یاد سینمای آلفرد هیچکاک می‌اندازد. جاویدی به دنبال مخفی‌کردن عمدی اطلاعات، برای ایجاد یک غافلگیری یک‌بارمصرف نمی‌رود. او بیننده را از نظر آگاهی نسبت به اطلاعات، از کاراکترها جلو می‌اندازد که این امر، تعلیقی مدام را در سراسر داستان جاری می‌کند. برای مثال در قسمت پنجم -که تا کنون بهترین قسمت سریال بوده است- برای چند کاراکتر، رازهایی شکل می‌گیرد که بیننده کاملا در جریان آن‌ها قرار دارد. این رازها علاوه بر عمق‌دادن به کاراکترها، مانند قلابی عمل می‌کنند که بیننده را برای تماشای سرنوشت کاراکترها پای سریال نگه می‌دارند.

البته شکارگاه ضعف‌هایی نسبتا جدی هم دارد. برخی کاراکترها ملموس نیستند و بیننده نمی‌تواند آن‌ها را درک کند. شاید مهم‌ترین آن‌ها کاراکتر سیمین است که هم رابطه عاشقانه‌اش با بهادر چندان توجیه نمی‌شود و هم وابستگی‌اش به زهره بیشتر حس مزاحم بودن به بیننده می‌دهد؛ مزاحمی که بر سر راه ماموریت قرار گرفته است. مساله دیگر آن است که جاویدی گویا برای تعریف کردن قصه‌هایش عجله دارد و فرصت کافی برای پرداخت به برخی از خرده‌پیرنگ‌ها اختصاص نداده است. مثلا کاراکتر پری در ابتدا به نظر یک آنتاگونیست قوی می‌آمد، در غالب شخصیت زنی اغواگر که سودای انتقام دارد. اما از پتانسیل خوب این کاراکتر چندان استفاده نشد و نهایتا بدون پرداخت کافی با پشیمانی او مواجه شدیم و بعد هم به‌سرعت او از عمارت اخراج و از سریال حذف شد.

درباره ضعف و قوت‌های شکارگاه صحبت بسیار است که باید به بعد از پایان پخش کامل آن موکول شود. مساله‌ای که الان شایسته توجه است، بی‌حاشیه‌بودن جاویدی و پروژه‌هایش است. در روزگاری که بسیاری از سریال‌های شبکه نمایش خانگی که ارزش هنری ندارند، با انواع حاشیه‌سازی‌ها بیننده جذب می‌کنند، شکارگاهِ جاویدی بدون سروصدا و توجه رسانه‌ها پخش می‌شود و البته به بیننده‌اش کم‌فروشی نمی‌کند. اگر رسانه‌های سینمایی دغدغه رشد سطح مخاطبان را دارند، هرچه بیشتر باید به آثار استانداردی مثل شکارگاه بپردازند و کمتر به حاشیه‌سازان بی‌هنر تریبون بدهند.